|
.•*..*•.عشــــــق رهـــــــا.•*..*•.
من به دل خندمو دل نیز به من چه تعجب که دو دیوانه بخندن به هم
|
![]() تولدت مبارک ، چه حرف خنده داری چه فایده داره وقتی ، تو گل برام نیاری عجب شبیه امشب ، داره میسوزه چشمام دورم شلوغه اما ، انگاری خیلی تنهام واسه چی زنده باشم ، جشن چیو بگیرم من امشبو نمیخوام ، دلم میخواد بمیرم تولدم مبارک نیست، دلم گرفته غمگینم هوای خونه دلگیره ، تورو اینجا نمیبینم تولدم مبارک نیست ، شکسته قلب داغونم تو نیستی و من از دوریت ، خودم رو مرده میدونم هیشکی خبر نداره ، چقدر هواتو کردم چقدر دلم میخواد تو ، باشی دورت بگردم هیشکی خبر نداره ، دارم بزور میخندم نمیدونم چرا من ، چشمامو هی میبندم چشمامو من میبندم ، تا منتظر بشینم شاید تو این سیاهی ، بازم تورو ببینم تولدم مبارک نیست ، دلم گرفته غمگینم هوای خونه دلگیره ، تورو اینجا نمیبینم
[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 16:8 ] [ رمیصا ]
[ ]
ههههههههههههه خیلی وقته اینجا جشنی نبوده اومدم یه جشن بگیرم واسه نسرین تهنا دوستم چه کنی از تنهایی که بهتره و از هیچی درسته یکم.. هست اما گاهی بدرد بخوره مثلا وقتی دلت گرفته سوژش کنی بخندی انقدر حال میده یا گاهی باهاش بری سیب زمینی پنیر بخوری. امروز تولد نسرین جونمه
(که یادم رفته بود)
تولدت مبارک گلم ببخشید یادم رفت قرررررررررررررررررررررر قرررررررررررررررررررررررر قررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر [ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 18:51 ] [ رمیصا ]
[ ]
شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به ناگاه
دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سكوت كند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشهای از اتاق خوابید. صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران، شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و .... محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید: چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسید. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود. هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع میگذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند. شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام یادش را گرامی میدارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود... [ یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ] [ 14:44 ] [ رمیصا ]
[ ]
گاهی باید بی رحم باشی با خود خودت ...
[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 13:18 ] [ رمیصا ]
[ ]
این دل دیـوانه ی من مــــی رود از یاد عاشق آشفته سخن مـــی رود از یاد من بُدم و سبزی و باغ و چمـن و تــــو این گل و آن باغ و چمن می رود از یاد کـــــاج قدیــــــمی و تــو و باغ معـــــطر یاد من و کاج کهـــــن می رود از یـــــاد تــن به فـــــدای تو کنم یــــــار وفـــــادار تن که شود گور و کفن می رود از یـــاد خانه چو کرده است عدو در وطــــن من خانه و هم مـــام وطن مــــی رود از یاد زخـــــم شــدم ذره شدم روز اســـــارت زخم تن و دست و بدن مــــی رود از یاد ناله مکن ای دل غمگـــــین به اســــارت ناله ی جانسوز محــن می رود از یـــــاد پیروهـــــــن روز اســـــارت چو بپوشـــــم بوی خوش مشک ختن می رود از یــــاد بی آب و غذا مـانده به زنــــدان مجــــرد زندانی بی دست و دهن مـی رود از یاد [ چهارشنبه نهم شهریور 1390 ] [ 19:51 ] [ رمیصا ]
[ ]
اینجا وبلاگ منه ماله منه هرچی بخوام میگم هر کار بخوام باهاش میکنم کسی نمی تونه بگه چرا خدا قربون کرمتم از کل دنیات فقط تو همین وبلاگ می تونم اظهار نظر کنم این عدالته؟ زندگیم داره داغون میشه همه واسم تصمیم میگیرن اما فقط سکوتش واسه منه چقدر دووم بیارم داغون شدم دیگه این اولین باره حرف دلمو میزنم تو اینجاحتی تو اینجا هم زیر ماسک قایم شدم ماسک شاد بودن نمی خوام شاد باشم وقتی از همه جا غم میاد چرا شاد باشم؟ چرا باید زیر ماسک شادی قایم شم نه این چهره شاد یه دل خیلی غمگین داره یه دل پر غم غصه که شده مرکز دردو دل این و اون وتنها مونده به هرکی اعتماد کردم رو دست خورم خدا این عدالتت یکم نافرم یکم بدرقمه واسه من اما بازم شکرت بازم شکر شکر شکر و بازم سکوت
[ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 19:14 ] [ رمیصا ]
[ ]
چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیر گریه مگه کاری میشه کرد؟ کاری از ما نمیاد زاری بکن اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد هرچی دریا رو زمین داره خدا با تمومِ ابرای آسمونا کاشکی می داد همه رو به چشم من تا چشمام به حالِ من گریه کنن اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد قصه ی گذشته های خوبِ من خیلی زود مثلِ یه خواب تموم شدن حالا باید سر رو زانوم بذارم تا قیامت اشکِ حسرت ببارم دلِ هیچکی مثل من غم نداره مثلِ من غربت و ماتم نداره حالا که گریه دوای دردمه چرا چشمم اشکشو کم میاره؟ خورشیدِ روشنِ مارو دزدیدن زیرِ اون ابرای سنگین کشیدن همه جا رنگِ سیاهِ ماتمه فرصتِ موندنمون خیلی کمه اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد سرنوشت چشاش کوره، نمی بینه زخمِ خنجرش می مونه تو سینه لبِ بسته، سینه ی غرقه به خون قصه ی موندنِ آدم همینه اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد
[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 15:45 ] [ رمیصا ]
[ ]
چند وقت است چراغ شب من کم سوست رمضانی بوزان در دل من، یا دوست یا چراغ رمضان! در من روشن باش من کیام غیر چراغی که شرارش اوست دیگران در طلب دیدن ابرویش بر سر بام شدند و روی من این سوست دیگران در طلب ابروی ماه او حجّت شرعی من رؤیت آن گیسوست هر کجا میگذرم حلقه آن زلف است هر کجا مینگرم گوشه آن ابروست ماه من زمزمه در زمزمه پیش چشم ماه من آینه در آینه رو در روست ماه را دیدم و گفتم که صباح الخیر ماه را دیدم و گفتم چه خبر از دوست؟ گفت من نیز به تنگ آمدهام از خویش گفت من نیز برون آمدهام از پوست تشنگانیم ولی تشنه دریاییم در پی تشنگی ما همه جا این جوست رمضان فلسفه گم شده بودا رمضان زمزمه صبح و شب هندوست رمضان هر رمضان بر لب ما حق حق رمضان هر رمضان در دل ما هوهوست گفت و آیینهای از صبح و سلام آورد گفتمش هر چه که از دوست رسد نیکوست غنچه روزه ما در شب عید فطر باز خواهد شد اگر این همه تو در توست رودی از آینه کن جان مرا، یا عشق رمضانی بوزان در دل من، یا دوست
[ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 17:3 ] [ رمیصا ]
[ ]
دوتا رفیق بودند که همیشه با هم شراب میخوردند. یکیشون میمیره چندوقت بعد رفیقه میره می خونه به ساقی میگه 2 تا پیک ب وقت بعدش اون یکی ریز. ساقی میگه چرا 2 تا؟ میگه یکی برا خودم یکی به یاد رفیقم. ... 1 سال بعد رفیقه وقتی میره می خونه به ساقی میگه 1 پیک بریز؛ ساقی میگه رفیقتو فراموش کردی؟ میگه نه. خودم توبه کردم، میزنم به یاد رفیقم... دم هرچی رفیقه بامرامه گرم [ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ] [ 14:31 ] [ رمیصا ]
[ ]
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید : آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند « با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی » را راه بیان عشق می دانند. در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند... یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد... همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند... داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. اما پسرپرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریادمی زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! پسرجواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که : عزیزم ، تو بهترین مونس من بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود... قطره های اشک، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد واورا نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود...
[ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ] [ 12:16 ] [ رمیصا ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |